کلاس هفت صبح تابستان
به گزارش وبلاگ عینکی باهوش، نیمی از کلاس غرق خواب اند و نیمی دیگر مثل علامت سؤال، زل زده اند به دبیر! سرها کج وکوله، چشم ها بی حوصله و کسل! بیرون، آن قدر شرجی است که تخم مرغ را آب پز می نماید. توی کلاس همه از دست سرمای مرطوب کولر کرخت و بی حس شده اند. دو نیمکت آن طرف تر یکی عطسه می نماید. عطسه اش انگار واگیر دارد و بقیه هم تکرارش می نمایند.
یواشکی شیرجه می روم زیر میز. هنوز تکلیف کلاس نویسندگی را ننوشته ام. فکر می کنم درباره چی بنویسم خوب است؟
دبیر هنوز دارد از بارهای الکتریکی و جاذبه و دافعه حرف می زند. بیچاره خودش هم فهمیده دارد به یک مشت آدم خواب درس می دهد، ولی ول کن قضیه نیست. با کفش های پاشنه بلندش تق تق می نماید، سؤال می نماید و گاهی بلند جواب را فریاد می کشد، اما کوچک ترین فایده ای ندارد.
تابلو را پر نموده از آونگ و هزار رنگ دایره و مثل شبح سرگردانِ سرتا پا سیاه، این سو و آن سوی تخته می رود. یعنی درباره شبح سرگردان بنویسم یا از تیمارستانی که آدم هایش با هوا حرف می زنند؟
زنگ که می خورد همه نفس عمیقی می کشیم، زنده می شویم. خدا به راه راست راهنمایی کند کسی را که ساعت هفت صبح تابستانی کلاس فیزیک می گذارد!
نگار مطیع،16 ساله از اهواز
عکس: نرگس دارینی، 16ساله از تهران
منبع: همشهری آنلاین